أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي

582

مناقب العارفين ( فارسى )

شيخ با اصحاب اشك‌ريزان خيزان كرده روانه شذ « 1 » و حضرت مولانا اين غزل را سرآغاز كرده « 2 » مىگفت و جميع « 3 » اصحاب جامه دران و نعره‌زنان فرياذها مىكردند شعر ( هزج ) چه دانى تو كه در باطن چه شاهى « 5 » همنشين دارم * رخِ زرّينِ من منگر كه پاى آهنين دارم بذآن شه كه مرا آورد كلّى روى آوردم * و ز آن كو آفريدستم هزاران آفرين دارم الى آخره « 3 / 570 » همچنان « 10 » منقولست كه حضرت مولانا روزى مقرّبان اصحاب و مجرّبان احباب را جمع كرده فرموذ كه از رفتن من هيچ مترسيذ و غمناك مشويذ كه نور منصور رضى اللّه عنه بعد از صذ و پنجاه سال بر روح فريد الدين عطّار رحمة اللّه عليه تجلّى كرد و مرشد او شذ « 14 » ؛ در هر حالتى كه باشيذ با من باشيذ و مرا ياذ كنيذ تا من خوذ را بشما بنمايم در هر لباسى كه باشم « 15 » پيوسته شما را باشم « 4 » و نثار معانى در ضماير شما پاشم « 16 » و من همان مىگويم كه حضرت سلطان ما محمد رسول اللّه فرموذه است عليه أكمل التحيّة و التسليم : حياتى خير لكم و مماتى خير لكم « 18 » ؛ معناه حياتى للهداية و مماتى للعناية

--> ( 3 / 570 ) Z 163 ب B 153 آ - ب K 358 89 ، II , H : 5 ، II , T ( 1 ) شذ ZB : شدند Z ( 2 ) كرده Z : كرد و BK ( 3 ) و جميع BK : جميع Z ( 5 ) شاهى ZB : شاه K ( 10 ) همچنان BK : - Z ( 14 ) شذ BK : + و Z ( 15 ) باشم ZK : باشيم B ( 4 ) باشم ZK : باشيم B ( 16 ) پاشم ZK : پاشيم B ( 18 ) و مماتى خير لكم ZK : - B